سایت شعر نو یا اشعار مدرن

گلچینی از شعر و اشعار نو و مدرن فارسی از شاعران معاصر ایرانی

دلم با تو می آید
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٠   کلمات کلیدی:

دلم با تو می آید........................به هر سو که می رانی

اگر سخت  اگر آسان................... تو تنها نمی مانی

دلم با تو می آید.................... مران تند کاین کودک

به پای سبک تازان...................  نیارد  گرانجانی

اگر زشت اگر زیبا...................تو را دوست می دارم

دلیلی نمی آرم......................که عشق است و می دانی

پریشان تر از ابرم...................... نگویم که یادم کن

به خاطر ز تصویرم..................... مبادت پریشانی

به شهری که رو داری....................عبوس است خورشییدش

به ره چشم دارندت ....................... که خورشید خندانی

به هر بزم و هر محفل....................سبک آفتابی شو

که چون چشم آن جان را........................ هوایی است بارانی

صدای تو در گوشم........................ از آن سوی فرسخ ها

به اشراق میپیچد...................که از عشق می خوانی

به راه تو می مانم.................. مگر زود برگردی

به لطف از دل تنگم.................... غباری بیافشانی

اگر دیر باز آیی.......................  نبینی دگر بارم

خدا را مکن کاری.................. که آرد پشیمانی

شعر از سیمین بهبهانی


 
اگر همواره من ها ما نگردیم
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٠   کلمات کلیدی:

گر جوینده درمان دردیم

اگر همواره من ها  ما نگردیم

اگر اسکندر آید فرض واهی

به پوزش خواهی و بر عذرخواهی

دوباره تخت جمشیدی بسازد

که بر آن باز هم ایرانی بنازد

اگر تیمور برگردد به خواری

به پای میز صلح و سازگاری

دوباره جان ببخشد کشتگان را

به ما باز آورد آن نخبگان را

اگر سرکرده اعراب جاهل

بداندیشان و بد کیشان بد دل

که از ما آنچنان کشتند و بردند

و آن فرهنگ بر آتش سپردند

اگر صد ها برابر باز آرد

نهال دانش و بینش بکارد

اگر چنگیز آدمخوار و خونخوار

به ایران بازگرداند دگربار

همان سرسبز باغ و گلشن ما

چراغ پر فروغ گلشن ما

اگر صدها رژیم دیگر آید

اگر بر ما دو صد پیغمبر آید

فلک صدها سیاست پیشه آرد

اگر از آسمان چرچیل بارد

دوصد کوروش هزاران مرد دانا

تقی خان ها و صد ها ابن سینا

فرشته جای دیو و دد نشیند

خدا هم گر بر این مسند نشیند

که این کشتی ز توفان وا رهاند

سلامت باز بر ساحل رساند

اگر! بین «من» «ما» پل نسازیم

اگر از خارها مان گل نسازیم

اگر در شوره زاران گل بکاریم

خرد را دست «بی بی سی» سپاریم

اگر ما و شما بر پا نخیزیم

اگر با هم به روی پا نخیزیم

ندانیم ار به جز ما هیچکس نیست

به جز ما و شما فریاد رس نیست

فلک گر نشنود فریاد مارا

نبیند یکصدا ما و شما را

نه امسال و نه تنها سال دیگر

که ده ها سال و صدها سال دیگر

بدان ای هموطن بس روشن و فاش

همین است این همین کاسه همین آش


 
بگوش همنفسان آتشین سرودم من
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٠   کلمات کلیدی:

بگوش همنفسان آتشین سرودم من

فغان مرغ شبم یا نوای عودم من؟

مرا ز چشم قبول آسمان نمی افکند

اگر چو اشک ز روشندلان نبودم من

مخور فریب محبت که دوستداران را

بروزگار سیه بختی آزمودم من

به باغبانی بی حاصلم بخند ای برق

که لاله کاشتم و خار و خس درودم من

نبود گوهر یکدانه ای در این دریا

وگرنه چون صدف آغوش می گشودم من

به آبروی قناعت قسم که روی نیاز

به خاکپای فرومایگان نسودم من

اگر چه رنگ شفق یافت دامنم از اشک

همان ستاره خندان لبم که بودم من

گیاه دشت جنون خرم از من است رهی

که از سرشک روان رشک زنده رودم من

بیاد فیضی و گلبانگ عاشقانه اوست

اگر ترانه مستانه ای سرودم من


 
← صفحه بعد